داستان کوتاه هنوزم رژیم داری؟ جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم، اونجا گارسون بودم. رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود، البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت، خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود. صاحب رستوران مرد با انصافی بود، از اون سبیلوهای باحال، خیلی هوای زیردست هاش رو داشت، ما بهش می گفتیم رییس. یه روز که می خواستم غذای مشتری ها رو ببرم، رییس من رو کشید کنار و گفت: میز شماره دو، اون دختر مو بوره، رستوران ,رژیم داری؟ ,داستان کوتاه منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

طراحی سایت | تبلیغات محتوایی اینجا همه چی هست حجاب BITCOIN سایت رسمی کرمانج|دانلودآهنگ کرمانجی|اهنگ کرمانجی| رپکلاد | زنده باد هیپ هاپ فردای تازه ها